تبليغاتX
شهر فرنگ
بالا رفتیم دوغ بود , پایین اومدیم ماست بود, قصه ما راست بود.

تعطیل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13  توسط شنگول و منگول  | 

بودن يا نبودن مسئله اين نيست ، مسئله بازي با اعتقادات و عقايد است.اين فاجعه است و چه كسي پاسخگوي اين فجايع؟

جايي خواندم كه گاوها از لخت شدن نواميسشان ، ازدوشيدن نواميس به دست سبيل كلفت ها وآويز كردن نواميس عريان در مقابل ديدگان مردم هيز وفروش آنها به قيمت ناچيز شرمسار بودند و من پيشنهاد خودكشي دادم، و الان چه كسي چه راه حلي پيشنهاد ميكند؟!!

راه حلي براي فاجعه قرن

چندي پيش در حالي كه ايميل شخصي ام را چك ميكردم،ايميلي حامل پيام زيرازخبرگذاري يا خبرگظاري يا خبرگضاري يا خبر گزاري ايسنا دريافت شد ،

و تا حال با پرده پوشي و رازداري حتي به شنگول هم چيزي نگفتم تا درستي مطلب بر من هويدا شد(!!!!!!!)

 

""نخستين گوسفند شبيه سازي شده كشور كه جنين آن از طريق انتقال هسته يك سلول بالغ از غضروف گوش گوسفند به درون تخمك بدون هسته گوسفند ديگري بدست آمده بود

حوالي ساعت 10 شب روز چهارشنبه 11 مرداد1385 /2 آگوست2006 /7رجب 1427 در پايگاه تحقيقاتي پژوهشكده رويان در اصفهان متولد شد.

اين گوسفند ماده علي رغم تلاهاي دامپزشكي فراوان كه صورت گرفت به دليل عوارض زايماني بيش از چند دقيقه نتوانست ادامه حيات دهد

با اين حال آزمايشهاي مولكولي براساس ماركرهاي اس . تي . پي مويد صحت انجام همانند سازي است تاكنون تنها هشت كشور توانته اند به توانايي شبيه سازي حيوانات دست يابند.

با عرض تبريك خدمت هموطنان به خاطر قدم بزرگ علمي""!!!!!!!

 

اين تبريك رو كه خوندم تا ...سوخت!!آخه يكي نيست يه چيزي بهشون بگه...موشها رو ول كردند گير دادن به گوسفندا...اين همه گاو ..هين همه سگ..اين همه قورباغه..اين همه الاغ..اين همه گرب.اين همه مرغ و خروس و جوجه..اين همه كلاغ..آخه چرا گوسي؟ واقعا"چرا؟؟

اينجانب منگول به همراه دوستم شنگول و تمامي گوسي هاي آگاه و هميشه در صحنه مخالفت خود را شديدا" نسبت به عملكرد غيراخلاقي اين تيم علمي و دست اندركاران اين جنايت اعلام داشته

و از همين حالا تا اطلاع ثانوي ديگه از پشم و گوشت و شير و كود مرغوب وآپ و...خبري نيست.

اين اطلاعيه به همراه اعتصاب(در آپيدن) 10 ساعته ، نه ،10روزه ، نه نه ،10ماهه نشان دهنده اعتراض شديد ما به كار و كاسبي علما مي باشد.

...

نه ، نترسيد

براي ياري از ما در پست قبل بع بع كنيد.(دوستان عزيز ، مي توانيد ...ماما ...هاپ هاپ...قورقور...عرعر...ميو ميو...جيك جيك...قار قار...و...ويز ويز...كنيد.)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی

تا اطلاع ثانوي : تعطيل

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 20  توسط شنگول و منگول 

 

دیگه تابستون با همه ی گرما و تنبلی و خوش گذرونی تموم میشه , پاییز فصل رنگارنگ و مدرسه می یاد .اگه نمیدونید پاییز چیه باید برای توضیح اضافه بگم فصل شمردن جوجه! حتما" می پرسید چرا جوجه ؟؟؟ در قلمرو حکومتی که گوسفند ها هستند چرا باید جوجه برای شمردن انتخاب بشه؟!

خدایش حسودی نمی کنم ولی خودتون قضاوت کنید. خوشگل تر نیستیم ,که هستیم ! مفیدتر نیستیم , که هستیم! چشم و ابرو که نگو!!! حنجره طلایی و نقره ای!!!از هر انگشتمون هزار تا هنر نمیریزه , که می ریزه!!!

 

 *از نظر دیدگاه  مذهبی که نسل ما به گوسفندی که از آسمون اومده بر می گرده ! از نظر تاریخی هم که هر کی ندونه  , شماها میدونید که در تمام دوره های حکومتی چه سلطنتی , چه دموکراسی از هر کسی نزدیک تر به سران حکومتی بودیم و با تنوع و عرضه شکل های مختلف همیشه برای خدمت گذاری در رکاب بودیم.

بعد از سالها تلاش و مجاهدت برای کشف علت و به کار گیری مبارزات گسترده , انقلاب فرهنگی , گفتگوی تمدن ها, آزادی قلم و اندیشه و حتی جنگ هم در این راه فروگذار نکردیم ولی دست عوامل بیگانه و پارتی بازی های تابلو در این راه ما را از رسیدن به موفقیت کامل محروم کرد.. باشد که شما فرزندان عزیزم این راه را ادامه دهید و روح من را شاد کنید. آمین.

این وصیت پدر عزیزمون بود , به احترامش 1 دقیقه سکوت می کنیم.( آقا اسپیکرت خاموش کن . هی خانوم یواش یواش . buzz نزن.) 

برای اینکه به وصیت بابا بزی عمل کنم ,1 سال زودتر رفتم مدرسه. تو فکر کن! چه فداکاری. همین عمل من باعث شد شنگول فهمیده طویله بشم.گاهی بچه ها منو اغفال می کردن و بعضی ها هم شایعه می کردند ولی وصف شجاعت من همه جا پیچیده بود.اگه باور ندارید خاطره اولین روز مدرسه براتون تعریف میکنم.

با هزار امید و آرزو و هزار راه نرفته با مامان بزی و منگول که اون موقع پیش دبستانی بود, رفتم مدرسه.خانم معلم ما همون معلم مدرسه موشها بود که به اینجا منتقل شده بود.آخه وقتی من کوچولو بودم خیلی مدرسه موشها رو دوس داشتم .فکر کنم با این کار می خواستن منو پایبند کنند و از فرار مغز ها جلو گیری کنند .

روز اول واکسیناسیون بود ,به خاطر آنفولانزای مرغی ( هر چی میکشیم از دست این قدقد هاست) همه باید واکسینه میشدند.

ذنبه گفت:"خودمو به مريضي مي زنم تا بفرستندم خانه"

پاریکال گفت:"من مي رم زير ميز قايم مي شم"

بوشویگ گفت:"دستشوئي بهترين جا براي قائم شدن است."

من چون در كما بودم نتوانستم چيزي بگويم فقط به فكر وصيت نامه افتادم وتوانستم به بچه ها بگويم :"وصيت"ديدم بقيه شعر روي سنگ قبرشان هم پيدا كرده اند ! فكر كردم در وصيت نامه حتما" بايد بنويسم "كتابها را به كتابخانه گوسفندهاي پشمالو ندهند.اتاقم رابه هيچ گوسفندي حتي منگول ندهد حتي ان را انباري هم نكنيد و همان طور دست نخورده بگذاريد ، لطفا" عروسكهايم را به كساني كه نيازمند هستند ندهيد آنها را در اتاقم بچسبانيد بعد يادم افتاد كثيف مي شوند وبهتر است به كسي بدهند .اما دختر خاله  دختر عمه دختر داي ندهندپس بدهند به ..."

ناظم وارد شد و گفت :"بچه ها براي واكسن بياييد" صداي ضربان قلبم را شنيدم كه مثل پوتكي آهنين به قفسه ي سينه ام مي كوبيد .

مثل مجسمه هاي متحرك به طرف اتاق بهداشت راه افتاديم انگار در خواب راه مي رفتيم . اتاق بهداشت دورو نزديك مي شد، هيچ كس حرف نميزد هيچ كس از ديگري جلو نمي زد .

 پا کوتاه ,نفر اول كلاس ما بود كه واكسن زد و از اتاق بيرون آمد. با گريه رو به بچه ها گفت:"پيش مانتو قهوه اي  نرويد بيچارتون مي كند."

جالی ,نفر بعد بود كه بيرون آمد، گريه نمي كرد، اما صورتش مثل ماسك شده بود رو به بچه ها يي كه در صف ايستاده بودند گفت:"بريد پيش مانتو سفيده"

نفهميدم كي رسيدم به اتاق بهداشت ، مات ايستاده بودم .خانم ناظم گفت :"نوبت كيه؟" اينو كه گفت تا مرز سكته پيش رفتم.

دوست بد جنسم كه پشت سرم ايستاده بود و زنگ قبل خوراكي بهش نداده بودم ،

گفت :نوبت شنگول .احساس كردم قلبم داراي نيروي گريز از مركز است و پشتش يك فنر كار گذاشته اند.

به خودم آمدم. خانم مانتو قهوه اي اشاره كرد كه بيا جلو .نمي دانستم چكار كنم!!پاهايم به زمين چسبيده بود.

خانم ناظم به دوست بدجنسم گفت:"بدو عيزم(!) برو پيش خانم " و به خانم مانتو قهوه اي اشاره كرد .خودش پيش من آمد و گفت:شنگول چرا ايستادي؟

دستش رو پشتم گذاشت و با مهرباني مرا پيش خانمي برد كه مانتوي سفيد پوشيده بود .اون داشت آمپول رو آماده مي كرد.

صداي گريه دوست بدجنسم حواسم رو پرت كرد. خانم ناظم دوباره دستش را به سرم كشيد و گفت:شنگول چرا معطلي ؟ برو تا نفر بعدي بياد.

خانم مانتو سفيد هم گفت:"عزيزم چند تا واكسن مي خواي؟ برو ديگه.

 

تو هم واکسن می خوای . اول بع بع ! کنبعد هم برو به کارای دیگه برس.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی

* قسمتی از وصیت بابا بزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 17  توسط شنگول و منگول  | 

 

ما تصمیم گرفتیم در این پست شما را با الفبای زندگی طویله ای آشنا کنیم.آنچه در زیر به سمع و نظرتان می رسد حاصل تحقیق و پژوهش های کارشناسانه است که امیدوارم لذتشو ببرید.

الف اشتياق براي داشتن طويله مجزا

ب بخشش براي تجلي روح و صيقل كودك، نه ،گوسفند درونت

پ پويايي براي داشتن همسر

ت تدبير براي خريد عروسي

ث ثبات براي ايستادن در برابر حوادث زندگي مشترك

ج جسارت براي ادامه زندگي

چ چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه( خودم کردم که لعنت بر خودم باد.)

ح حق و انصاف،كه خري نه گوسفند

خ خر كه نه ،الاغ

د دور انديشي براي پيشگيري از حوادث اين چنيني

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

60 ثانیه

فصل چیدن پشم گوسفندان است.پیشنهاد می کنیم زود بخوابید تا فردا اول صف باشید.

مراسم بزرگداشت مادر نرگس ، امروز بعد از نماز ظهر برگذار ميگردد با حضور خود مشت محكمي به دهان آقاي شوكت بزنيد.

بر طبق آخرین تحقیقات انجام شده بر روی پرندگان به موفقیت زیادی دست پیدا کردند وعلت پرواز آنها از شمال به جنوب را اینگونه اعلام کردند , پیاده راه زیادی را باید طی کنند برای همین پرواز می کنند.

یک اخطار جدی, مشترک بي تربيت چنانچه از تلفن همراهتان استفاده غير اخلاقي کنيد گوشي را در ...نتان فرو مي کنيم... در صورت تکرار از دکل مخابرات استفاده خواهد شد!!!

حیوونا می خوان یه جلسه اضطراری تشکیل بدن ولی جلسه تشکیل نشد اخه الاغ داره مصاحبه خودش را در وبلاگ می خونه!

صندلی سیاوش قمیشی گم می شه دیگه اواز نمی خونه.

______________

ذ ذكر گويي براي سريعتر راحت شدن از دستش(طلاخ!!)

ر رضايتمندي از كارت

ز زيركي كردي(خودمونيم!!)

ژ ژرف بيني !!(تبريك)(ما اینم دیگه)

س سخاوت براي دادن مهريه

ش شايستگي براي لبريز شدن از...

ص صداقت براي دفعات بعدي

ض ضمانت براي پايبندي

ط طاقتت رو زيادتر كن

ظ ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده شده

___________________________

 پیام بازرگانی ( مدت 2 دقیقه و 30 ثانیه)

اکبر آقا خیلی ناراحت شد , شام مو ندیم .... شادلی= یه شادی غیر منتظره.

برداشت آزاد از کلیه و دمنه

_ سلام مورچه

_ سلام ملخ

_مورچه برنج دارید؟

_بله

_برنج چی؟

_حمید ...

_ حالا بیا یه چای بخور.

_ چایتون چیه؟

_حمید ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ع علف بخور و فكر كن

غ غيرت براي بقا

ف فداكاري يادت نره

ق قدرشناس باش

ك كاري داشتي منم هستم

گ گذشت رو سرلوحه كارت كن

ل لياقتشو داري؟

م معصوم جلوه كن

ن نظر يادت نره

و واقع بين باش

ه هدفم كه داري

ي يه خري مثل خودت پيدا ميشه همسرت بشه؟

 

اخبار شبانگاهي(بخش گزارش ويژه)

جل الخالق!!

بعيد مي دونم زبان خر بلد باشيد ولي خب ما امروز صبح زود مصاحبه اي با خر ساكن طويله خودمون انجام داديم(قابل ذكر است هيچ گونه پارتي بازي انجام نشده).

سلام آقا الاغه

سلام چطوري

خوبم شما خوبي؟

مگه تو دامپزشكي كه حال منو مي پرسي؟چه فرقي مي كند من خوب باشم يا بد،حرفتو بزن.وقتمو بيخودي نگير،اكه بدوني امروز چقدر buzy هستم.

كاروبارت خوبه؟

اي بدك نيست ،اگه اين ترافيك بذاره...

ترافيك!!!

خب اين حرفا رو ول كن، از علايقت بگو.

ها!!!!نه!!!

يعني از چي خوشت مياد؟مثلا" از چه ورزشي؟ آهان

فوتبال كه نگو ، هيجان داره بد مستب،پدر آدم(!)نه پدر خرمو در مي آرن تا يه گل بزنن.

مي داني در موردت چي ميگن؟

براشون متاسفم!!مثلا" هركي حوار ميزنه ميگن:"مثل خر داد نزن"، يارو هيچي حاليش نيست ميگن:"قد خر نمي فهمي"، يكي پرخوري ميكنه ميگن:"مثل خر نخور"...

نظرت چيه؟

اين بيتو حوالشون ميكنم:

آدمي در عمر خود صد بار هم خر مي شود باز صد رحمت به خر چون او شده يكبار خر

مي توني لطيفه در مورد خودت بگي؟

يهروز يكي زنگ ميزنه به اداره هواشناسي ميگه:آقا دست مريزاد ديروز هوا خيلي خوب بود.

چه ربطي به تو داشت؟!!!

اگه كمي فكر كني مي فهمي.

ضرب المثل در مورد خودت بلدي؟

خر چه داند قيمت نقل و نبات.

في البداهه يه شعر از خودت بگو.

خر در چمن و صداي عرعر

هر چي غم و غصه است پر پر

البته شعر نو بود.

خب بسه سرمونو بردي ، حالا خوبه كار داري.قربانه وجوده خرت

منم همينطور!!عرعر

 

خبر فوري: هنوز کنکور در قزوين ادامه دارد، به گزارش بي بي سي هنوز داوطلبين جرأت نکردن دفترچه سولات را از روي زمين بر دارند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 20  توسط شنگول و منگول  | 

مديريت بلاگفا تو همين پست اول به ما اخطارداده كه بريد خدا روزي تونو جاي ديگه حواله كنه،از بوي نا مطلوبي كه اخيرا" متصاعد شده و ظاهرا" وبلاگها رو به فيض رسونده شاكي شده ، حالا هي بگو طويله ما از برگ گلم تميزتره كسي كه باورش نمي شه نمي دونم بوي جوراب نشسته يا ادكلن آپ شده اين ماه.

________________________________________________________________

پيام بازرگاني(مدت 1 ساعت و 60 ثانيه!!!)

آقا موشه شير كاكائوشو بخوره،اي واي چيكار كنم؟ ... (بعد از بيرون آوردن ازماشين لباسشويي)...هورااااااااا

عطر بيك _براي روز مادر_براي تمام خوبيهاش_عطر بيك عطر جواني(البته براي جلوگيري از جنجال يه كادوي ديگه هم در كنارش بخريد.)

________________________________________________________________

من و شنگول هم در صدد بر اومد يم كه بي گناهي خودمون ثابت كنيم، و علت اصلي اين فجايع رو معرفي كنيم.

اين طويله ما كه در آستانه صدور مجوز بعنوان باغ وحشه،از من و شنگول و گله ما گرفته تا ذنبه، پاكوتاه، سگ دكترارنست، سگ پتي بل جون، پاريكال، جوجه اردك زشت، تويتي، بيگ بيگ و... زيست مي كنند.

ولي اينجا هم مثل تموم زيستگاهها از تهاجم فرهنگي در امان نمونده .اينقد رو گفته باشم كه پاي توالت فرنگي و سونا و جكوزي به اين جا باز شده.

________________________________________________________________

60 ثانيه(اخبار)

با سلام و با آرزوی خوشبختی و برای دوشیزگان و ترشیدگان، روز زن را تبریک میگوییم.

و اما...اهن....     کوکا کولا در اصل سبز رنگ است!! عمومي ترين نام جهان محمد است!! اسم قاره ها با همان حرفي که آغاز ميشود پايان ميابد!! شما نميتوانيد با حبس نفستان خود کشي کنيد!! محال است آرنج دستتان را بليسيد!! وقتي عطسه ميکنيد مردم به شما عافيت باش ميگويند چون قلب شما به مدت ? مانيليونيم ثانيه ميايستد!! خوکها به دليل فيزيک بدني قادر به ديدن آسمان نيستند!! فندک قبل از کبريت اختراع شد!! حلزون ميتواند ? سال بخوابد.

در واكنش يه نامه احمدي نژاد بوش نام خود را از جورج به جواد و خانوم رايس به كنيز حضرت عباس تغيير دادن و مراسم روح بخش دعاي كميل امشب در صحن فرانكلين كاخ سفيد برگزار مي گردد . مداح‌‌‌ : جنيفر لوپز . ستاد دعاي كميل

________________________________________________________________

Oh My God،اين صداي ديپس ديپس Mp3 Player تدي سگه همين طويله است كه چون امسال، سال سگه كلي واسمون كلاس ميذاره!!!

تازه چقدر فكر مي كنه خوشتيپ شده با اون شلوار پاره كه حسين فهميده اونو موقع رفتن زير تانك پا كرده بود.

صبح كه از خواب پا مي شه جلوي آيينه ميخ ميشه

دست مي كنه تو پريز موهاش عين سيخ ميشه

از پشت صحنه اشاره ميكنن بلاگفا حرفشو پس گرفته و علت اين اختشاشات را علف غني شده (كه حق مسلم ماست)بيان كرده و ما تبرعه شديم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 13  توسط شنگول و منگول  | 

یکی بود یکی نبود , غیر از خدا هیچ کس نبود.تو یه روز گرم تابستونی که لپ خورشید هم از گرما گل انداخته بود صدای آه و ناله و زاری مامان بزی با بع بع من به خنده تبدیل شد. من شدم شنگول , منی که با بقیه گوسفندا فرق داشتم و شدم تنها بره مامان بزی . بره نازو توپلو ... پوست تنش مثل هلو  , میشه گفت تنها ستاره طویله یا به عبارتی یکی یه دونه چراغ خونه. میگن که دوست داشتنی و آروم بودم ولی اصلا" اصلا" لوس نبودم, یه سه سالی همینجوری گذشت تا اینکه یه دفعه منگول هوس بع بع کردن و خوردن علفهای بیشه به کلش افتاد , اونم تو شبی که هیچ کس انتظار اومدنش رو نداشت, هر چند که منگول از یه مامان بزی دیگه است ولی خواهرای خوبی برای هم شدیم. منگول یه گوسفند کچل بود که انگار می دونستن تو تابستون می خواد به دنیا بیاد همه پشماشو چیدن تا اونجایی که یادم هست کله شق و خرابکار بود, وقتی هنوز بلد نبود رو دو تا پاهاش بایسته شیرجه زدن از روی یخچال تمرین می کرد!!! و علی رغم هیکل ظریفش هم کودهای مرغوبی تولید می کرد!!!

یه هو به خودم اومدم و دیدم هر روز با گله میرم دانشگاه و منگول هم دیروز از رقابت سخت بین 136000 گوسفند بومی و غیر بومی از طویله های درون مرزی و برون مرزی فارغ شد.

منگول خیلی پر حرف و خرابکار و بازیگوش , همیشه دو تا چشم داری دوتای دیگه هم باید قرض کنی تا جایی رو بهم نریزه, همیشه نصف دست و پاهاش وسط حرفمهههه   ...اااا شنگول , واقعا" من همیشه مظلوم واقع می شم حالا بذار بگم تو هم خیلی پر حرفی ولی به پای من نمی رسی  دو سه ساله به الافای وبگرد اضافه شدی اینم بگم که دست فرمونت در نوع خودش بی نظیر.

پست اول به عنوان آشنایی بود , تریبون آزاد برای بع بع شما است , خوشحال می شویم صدای شما را بشنویم.

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 22  توسط شنگول و منگول  |